روز تاریک... (شب نوشت)
بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع
چمدان ام را بسته ام جا نشدند حتي پياده روي هاي جمعه هاي دل انگيز هر آنچه ماندن ام را توجيه ميكند ولي دستانم را همان جا چال كردم ولي، پس عزا برخود کنید ای خفتگان زان که بد مرگی است این خواب گران ودر جای دیگر این واقعه را این گونه تحلیل میکند : روح سلطانی ز ز ندانی بجست جامه درانیم وچون خاییم دست چون که ایشان خسرو دین بوده اند وقت شادی شد چو بشکستند بند سوی شادروان دولت تاختند کنده وزنجیر را ا ندا ختند بادها /نوحهخوان /بیدها /دسته زنجیرزن /لالهها /سینهزنانِ حرمِ باغچه /بادها /در جنون /بیدها /واژگون /لالهها /غرق خون /خیمة خورشید سوخت /برگها /گریهكنان ریختند /آسمان /كرده به تن پیرهن تعزیه /طبل عزا را بنواز ای فلك... شادروان عمران صلاحی گلوي خشك شده من راستي نگفته بودم؟ خوش به حال نوازندگان دوره گرد...! بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي سلام سعید جان آدرس وبتو بذار تا جبران کنم ممنون از مهربانیت. با صدای رفت و آمدش برای درخت لالائی می خواند.
يكي آمده تمام پلك ها را
با سيم كلفتي به هم دوخته
تا ديدن از يادشان برود!
تمام تكه هايم را جا ميدهم
يورش هاي ناگهاني افكارم را جا نميدهم
از درز چمدان بيرون ميزند
باز هم لحظه رفتن همه چيز را خراب ميكند!
نه كتابهايم
نه نوشته هاي پاره پاره ام
نه قاب عکس تو!
هيچ كدام جا نشدند...
زير آفتاب از مبدا گريخته
جا نشدند
جا نشد!
تمام چيزهايي كه ديگر به من تعلق ندارند جا شدند
مثل تو!
تمام كودكي هاي امسال را
دفن ميكنم
زير همين ياس بنفش
شايد سال بعد
با پاييزي دوباره،
شكوفه دهد!
- سال پيش -
امسال ياس بنفش برگهايش نيايش وارانه به سوي آسمان كشيده شد
سهم انگشتانم را نديدم در پيچ و تاب شاخه هايش
ميدانم سال بعد
تمام آنچه چال كرده ام
با هم
بارور خواهد شد!
من که انباشته هستم از اشک
داخل آب اگر گریه کنم
تو نخواهی فهمید
من دلم میخواهد
خانه ای داشته باشم در آب.
یک لیوان شب می خواهم
سرخ
مثل لبهایت
و کمی آویشن
و یک پره لیمو
روی لیوان
و بدون یخ
چیزی همین الانش
روی پوستم می لرزد
و چیزی
در سینه نحیفم جوشان است
زود باش گارسن زود
برای من
شب بیاور
وقت ندارم
قرار ملاقات دارم
با
ارباب هستی
قول داده این دفعه
من را
خلاص کند
دارم می لرزم یعنی
فکر می کنم بهتر است بخوابم
شب به خیر
خواهی نخواهی
پودل مطبخ
سرمه بر گونه
بادی بیاید
پریده ام
ریخته ام با هر تکانی
شاس میخ اختصاصی هستم
نشانم بدهی از دور
بگویی
"این؟
یادم نبود این
دیوانه من است
دور من می چرخد"
و مردم بگویند
"حیوان بدبخت
حیوان بیچاره"
کادو شده ام
خودم را
پادو به صرف
گلاب و
چای و
شیرینی
مبتلا به امراض خاصه
کاسه
برای ریختن آشغال
سطل فی المثل
آفتابه خون
برای شستن ایوان
دستمال آبی
به میخ آشپزخانه
نگران من نباش
هیچ ناراحت نخواهم شد
من
اختصاصا
برای خون در گردنت
دراکولا هستم
هر وقت
هوس کنی
خر شوی
و به آغوش من بیایی
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن!
كه سوسوهاي رو به مرگ نور را
در مشت بسته اش بگيرد
و تمام توانش را در نگاهي خلاصه كند؟
من آن مردم!
مشتم را وا كرده ام
تا تمام نوري كه از لحظه هايم گرفته ام
يك جا
پيشكش كنم!
به تمام نگاه هاي نا تمام ات بانو!
يادگار آوازهاي خاموش است!
سرت را ميگذاشتي روي شانه من
من سرم را به ديوار تكيه ميدادم
ميخواندي
ميخواندم
نت ها درهم ميشد
آخرش سرفه هاي من بود و خنده هاي تو
هنوز هم سرم را به همان ديوار تكيه ميدهم!
دنيا به سازش ميرقصد...
يك تا من
يك تا تو!
من ميروم تو مي آيي!
اين وقتي هست كه از بالا نگاه كنيم
من مي آيم و تو ميروي
اين وقتي هست كه از پايين نگاه كنيم
ولي وقتي آن بالا رو به كودكيهايمان بايستيم
هم من ميروم،هم تو ميروي! در سكوت!
بدون خداحافظي!
گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو!
درخت ياس بنفش ميفهمد
من ميفهمم
کبوتران آقا رضا هم ميفهمند!
ولي تو نميفهمي عمرمان تمام می شود و بهار پشت همين درخت لعنتي سر كوچه
منتظر پچ پچ هاي آخر سال من و تو مانده!
چند سال ميشود كه تنها سخنرانش من بودم؟
عبورهاي مبهوت ات را از كنارش لو نميدهد هيچ وقت!
درخت لعنتي سر كوچه را ميگويم!
هيچ چيز اين خيابان و اين كوچه و اين شهر به من وفادار نمانده
ديگر چه توقعي از تو داشته باشم؟
دو بال سفيدش را صبح ها از پنجره اتاقش بيرون مي آورد
براي هوا خوري
من بالهاي سفيدش را نگاه ميكنم
نگاه نوازشگر!
بالهايش را جمع ميكند و پنجره را ميبندد
كيپ تا كيپ!
من ميمانم و نگاه نوازشگرم كه وسط راه
سرخورده شده!
خود ناخواسته ات را به ديگران عرضه ميكني!
فاحشگي همين جا پا ميگيرد!
خيلي ساده تر از هم آغوشي!
درخت خوابید ! شکست ! جان داد...!!!
و اره دندانهایش را تمیز می کرد.
گوشه هاي لب پريده من براي قماربازي چون تو
برگ برنده نيست!
| Design By : Night Melody |


